شنبه پنجم مرداد ۱۳۹۲
مرد نابينا

مردي نابينا زير درختي نشسته بود!
پادشاهي نزد او آمد، اداي احترام كرد و گفت : قربان، از چه راهي ميتوان به پايتخت رفت؟
پس از او نخست وزير همين پادشاه نزد مرد نابينا آمد و بدون اداي احترام گفت : آقا، راهي كه به پايتخت مي رود كدام است؟‌
سپس مردي عادي نزد نابينا آمد، ضربه اي به سر او زد و پرسيد :‌‌ احمق ، ‌راهي كه به پايتخت مي رود كدامست؟
هنگامي كه همه آنها مرد نابينا را ترك كردند، او شروع به خنديدن كرد.
مرد ديگري كه كنار نابينا نشسته بود، از او پرسيد:‌براي چه مي خندي؟
نابينا پاسخ داد:اولين مردي كه از من سووال كرد، پادشاه بود.
مرد دوم نخست وزير او بود و مرد سوم فقط يك نگهبان ساده بود.
مرد با تعجب از نابينا پرسيد:چگونه متوجه شدي؟ مگر تو نابينا نيستي؟
نابينا پاسخ داد: ‌رفتار آنها ... پادشاه از بزرگي خود اطمينان داشت و به همين دليل اداي احترام كرد...
ولي نگهبان به قدري از حقارت خود رنج مي برد كه حتي مرا كتك زد.
او بايد با سختي و مشكلات فراوان زندگي كرده باشد.
 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 7:46 | | لينک به اين مطلب
جمعه دهم خرداد ۱۳۹۲
تعطیلات تابستانه

سلام و عرض ادب خدمت دوستان گل خودم

ایشالله که خوب و خوش و خرم باشید

تبریکات صمیمانه ما رو  هم بابت روز مادر و روز پدر و تولد خودم و خودتون و بچه ها و اعیاد گذشته و اعیاد پیش رو  پذیرا باشید

اگر احوالی از خانواده مدار خواسته باشید الحمدالله همه خوب هستیم و دعا گوی شما عزیزان

بچه ها هم که به لطف و عنایت آقای وز٬یر تعطیل شدند و تعطیلات چهار ماه و چند روزشون شروع شده .

البته یه پیشنهاد دارم برای آقای وز٬یر

اگه امکان داشته باشه برای اینکه اعتراض والدین رو برای این همه تعطیلات نداشته باشید با ارائه یه لایحه به مجلس فصول سال رو از چهار فصل به سه فصل تقلیل بدهند تا مشکل کل نظام آمو٬زشی با این لایحه حل بشه

هوس کردم برم تو ادامه مطلب یه چیزایی بنویسم

البته خودم نمی دونم چرا

اگه شما می دونین بهم بگین

شاد باشین و سربلند

 

 عکسها هم اصلاح شد


برچسب‌ها: تولد و تعطیلات تابستانه
ادامه مطلب
نوشته شده توسط امیر و آذین در 14:35 | | لينک به اين مطلب
چهارشنبه هجدهم بهمن ۱۳۹۱
تجربه جدید
سلاااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

شب بخیر

یک هفته ای هست که داریم شرایط جدید و محل کار جدیدی رو تجربه می کنیم خدا کمک کنه تا بتونیم در کارمون موفق باشیم. دعا خیرتون رو بدرقه راهمون می خواهیم

پ ن۱: اوج احساسات یک فرزند به پدر

امیر: بابا

جانمممممممممممممممممممم

یه چیزی بگم

بگو

فیس تو فیس صورتم رو می بوسه و میگه خیلی گلی بابا

اوج احساس رو در چشاش و در معصومیتش می بینم

دلیل: سیستم خونه رو ارتقا دادم و ایشون با به بدست اوردن یک کارت گرافیک دو گیگ و رم ۴ گیگ و ویندوز سون به ارزوش رسیده

پ ن ۲: تو بازی تراوین ۱۸ تا دهکده داره و کلی باهاش حال میکنه. چند روزی هم که تراوین فیلتر شده بود هی میومد و می گفت بابا یعنی اینا واقعا نمی تونن یه کار درست و حسابی بکنن

میگم مثلا چه کاری

میگه: گیرم که یه خانوم قهرمان تراوینه بیان اکانت اونو حذف کنن و به اون اجازه ندهند که بازی کنه چرا تراوین رو فیلتر می کنن

من هم: واقعا هیچ چی برا گفتن نداشتم

 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 6:25 | | لينک به اين مطلب
دوشنبه بیست و پنجم دی ۱۳۹۱
این کجا و آن کجا
سلااااااااااااااااااااااااااااااااااااااااام

تفاوت را احساس کنید

اینجا تهران است روز تعطیلی ادارات و مدارس تهران( ساعت ۱۰ صبح) روزی بدون ابر و سرشار از غبار

 

اینجا بابلسر است همان روز و در همان ساعت

خداییش این زندگیه که ما داریم٬ هر روز در دود و غبار و آلاینده هایی که مرگ رو به تدریج برامون به ارمغان میاره٬ دریغ از یه روز سالم اما فقط سه ساعت اون ور تر هوایی سرشار از اکسیژن که به آدم زندگی دوباره می بخشد و ریه ها رو در بهت شفافیت و زلالیت خود فرو می برد

 پ.ن۱: امتحانات نوبت اول بچه ها شروع شده و بچه ها سخت درگیر درسهاشونن


برچسب‌ها: هوای سالم, ناسالم
نوشته شده توسط امیر و آذین در 17:59 | | لينک به اين مطلب
یکشنبه هفدهم دی ۱۳۹۱
یک کار ایده آل
تا حالا براتون پیش اومده که یه عالمه حرف برای نوشتن داشته باشین اما همینکه شروع می کنین برای نوشتن هیچ چی ارضاتون نمی کنه

من الان دقیقا تو همون شرایطم

یه سوالی جدیدا امیر محمد ازم پرسیده که خیلی ذهنم رو به خودش مشغول کرده

نمی دونم چه جوابی بهش بدم؟

سوال: بابا چه شغلی رو برام پیشنهاد می کنی که درآمدش خوب باشه؟

و در ادامه سوالش رو اینجوری تکمیل کرده

بابا مدیر مالی بشم خوبه

بابا برم نیروی انتظامی خوبه

من: نه بابا برای درآمد بالا باید بیشتر تلاش کنی و دنبال یه شغل مناسب تر بگردی

وقتی با چرای او مواجه شدم و یه توضیح منطقی فهمیدم که آقا امیر ما دنبال یه شغل نون و آب دار می گرده که بتونه تو کمترین زمان ممکن صاحب خونه و ماشین و زمین بشه؟

حتی با شغل نیروی انتظامی مخالفت کردم ! جواب داد اگه نیروی انتظامی خوب نیست پس چیجوری دایی محمد هم خونه خریده٬ هم ماشین خریده٬ هم زمین خریده؟

من هم مث این آدمای دهه سی فقط نگاش کردم و گفتم که درس بخون و یه شرکت فنی تاسیس کن تا

هم خودت همه کاره شرکت بشی و یه عالمه کارمند زیر نظرت کار کنن

الان داره اعضای شرکت رو انتخاب می کنه

من: مدیر مالی

مامان: مدیر بازرگانی

آذین: مدیر عامل

خودش هم که رییس شرکته

دیروز داشتم عکسای بچه ها رو نگاه می کردم اصلا بزرگ شدن بچه ها رو حس نکردم

توجه کنین:

 

نوشته شده توسط امیر و آذین در 16:10 | | لينک به اين مطلب

قالب وبلاگ

free Template Blog

قالب وبلاگ رايگان

قالب بلاگفا